گوشیش ,اونقد

دیشبم بعد از چند ساعت که باهم حرف نزده بودیم زنگ زد که حرف بزنیم اما "او" خان همش داشت درباره گوشیش که هنگ کرده بود حرف میزد و اونقد نگران بود که چرا اینطور شده خلاصه اونقد از گوشیش و نگرانیش واسه گوشیش حرف زد که متوجه شدم ارزش گوشی از من واسش بیشتر اونقد که با اینکه میدونست من حالم بد شده بود اما نکرد حالمو بپرسه و حتی اینکه بگه با مامانت رفتید بیرون کجا رفتی چکار کردی و..  همش داشت از گوشیش حرف میزد منم خیلی بهم بر خورد و بهش گفتم من برم بخوابم بعد از خداحافظی هم بهش اس دادم اما هیچی نگفت .. منم از صبح که بیدار شدم نه بهش زنگ زدم نه جواب اس صبح بخیرش ُ دادم ..


منبع اصلی مطلب : از اینجـآ که من ایستادم تـآ جنـون فـآصله ای نیست
برچسب ها : گوشیش ,اونقد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : 00:14